#بچه_مثبت_پارت_199

- سلام. چطوری؟

- ممنون، شما خوبید؟

در جوابش فقط لبخند زدم، اونم لبخند زد. وای خدا، با خنده چقدر ناز میشه! شیطونه میگه بپرم دو تا ماچم روی صورت شش تیغش کنم.

- قدم بزنیم یا بشینیم؟

می خواستم باز چشماش رو دید بزنم، برای همین گفتم بشینیم. نشستم و اونم با فاصله ازم نشست.

- خب؟

به چشماش خیره شدم تا حرف بزنه.

نگاهش رو از چشام گرفت و گفت:

- واسم سخته که راحت حرفام رو بهت بزنم.

حرفی نزدم. خب بچم پاستوریزه بود و اولین بارش بود که می خواست به یه دختر درخواست ... درخواست ... درخواست چی؟ خودم هم نمی دونم. قبل از این که حرفی بزنه گفتم:

- می خوام بدونم منظورت از این آشنایی چیه؟

- خب ... خب من ...

یه نفس عمیق کشید و سریع گفت:

- ببین خانم احمدی ...

- ملیسا هستم.

- میسا خانوم ...

- ملیسای خالی.

خندید و گفت:

- دختر اگه گذاشتی حرفم رو بزنم.

romangram.com | @romangram_com