#بچه_مثبت_پارت_198


"می تونم ببینمتون؟"

شیطونه می گفت واسش بنویسم "تو کلاس یه دقیقه صبر می کردی می دیدیم." اما دستام خود به خود نوشتن:

"کجا؟"

"پارک."

"تا نیم ساعت دیگه اون جام."

شقایق سه پیچ شده بود که باهام بیاد. با این که نمی دونست کجا می خوام برم، اما به دلایل نامعلوم بهم شک کرده بود و می خواست بیاد طرف رو ببینه.

- بگو جون ملی جایی نمی ری و یه راست می ری خونه.

- جون شقایق یه راست می رم خونه.

- زهرمار پررو، جون منو دروغکی قسم نخور.

- شقایق جون عمت یه امروز رو بی خیال شو و بذار منم به کار و زندگیم برسم.

- خب عشقم منم کاری به کار تو و زندگیت ندارم، فقط می خوام ببینم طرف کیه که ملی خانم به خاطرش داره منم دک می کنه.

- خب فکر نکنم اولین بارم باشه که دارم تو رو دک می کنم.

- خیلی نامردی.

- اوه، تو الان فهمیدی؟ پرستاره وقتی به دنیا اومدم به بابام گفت "بچتون یه دختره و مرد نمیشه."

- خیلی خب برو، اما یادت باشه منو پیچوندی.

- باشه گلم، بوس، بای.

توی ماشین تا پارک فقط تو فکر این بودم که الان نقش من برای متین چیه؟ دوست دخترش؟ نه بابا، متین و دوست دختر؟ این که منتفیه. زنشم؟ آخه احمق جون هنوز که عقد مقد نکردیم. خواهرشم؟ ای بابا، ملی چرا چرت و پرت می گی؟ پس چی کارشم؟ پوفی کشیدم و ماشین رو پارک کردم و رفتم سراغ هم کلاسی عزیزم. روی نیمکتی نشسته بود و تا منو دید از جاش بلند شد و یکی دو قدم به سمتم اومد.

- سلام.


romangram.com | @romangram_com