#بچه_مثبت_پارت_194
"احساس سوختن به تماشا نمی شود، آتش بگیر تا که بفهمی چه می کشم."
حالا این وسط برام شعر و شاعریش گل کرده. شیطونه میگه منم جوابش رو با میم بدما!
"من و تو هر دو به یک شهر و زهم بی خبریم
هر دو دنبال دل گمشده ی در به دریم
ما که محتاج همیم آه چرا
از کنار تن تب کرده ی هم می گذریم
ما دو کبکیم هوا خواه هم اما افسوس
هر دو پر بسته ی چنگال قضا و قدریم
آسمان یا که قفس آه چه فرقی دارد
پر پرواز نداریم و بی بال و پریم"
وقتی پیام رو سند کردم انگار خیالم راحت شد. تموم اون چه باید بهش می گفتم، تو این شعر بود. باید منتظر جوابش می موندم، اما نزدیک ساعت شش بود که خوابم برد.
***
اون روز برام دانشگاه رفتن یه معنی دیگه داشت. سریع لباسام رو پشیدم و موهام هم تا آخرین تار دادم تو مقنعم و از اتاقم پریدم بیرون که تازه پیام متین رو خوندم.
"تا حالا انقدر برای دانشگاه رفتن بی تاب نبودم. با این که از همون روز اول عاشقت شدم و مشتاق دیدنت، ولی امروز یه روز دیگه س."
romangram.com | @romangram_com