#بچه_مثبت_پارت_190
- متاسفم، بلد نیستم برقصم.
"زهر مار پسره پررو، حالا اگرم بلد بودی باید می رفتی می رقصیدی؟ لا ا... الا ا...، هر چی هیچی نمی گم این دختره ی چشم سفیدم بیشتر خودش رو ولو می کنه رو این میز، یه بارکی بیا بخواب رو میز و خودت رو راحت کن!"
- پاشید خودم یادتون می دم، کاری نداره.
"دختره ی کثافت مرض، با اون قیافه دوزاری و موهای احمقش! دختر باید خانم و نجیب باشه، مثل ملیسا جون، عمرم، جیگرم!"
- ممنون این طوری راحت ترم.
پریوش پشت چشمی نازک کرد و شقایق و یلدا هم بلند شدن یه قری بدن. پریوش بلند شد و به سمت بهروز رفت و با هم جیم فنگ شدن. هی، خوش باشن با هم، منم که اصلا قرم نمیاد و خیلیم متین و خانمم. حالا فقط من و متین و مائده و کوروش سر میز بودیم. کوروش میوه و شیرینی رو تعارفمون کرد و من فقط یه شیرینی برداشتم. تموم حواسم پیش متین و رفتاراش بود. تموم مدت رقص بچه ها سرش رو با میوه خوردن و نگاه کردن به میز مقابلش گرم کرد.
- ملیسا جون چه خبرا؟
- فعلا که خبرا دست شماست مائده خانم.
یکی از دخترای ایکبیری فامیل ملکی اومد و دستش و رو شونه کوروش گذاشت و گفت:
- کوروش جون پا نمی شی بیای یه قری بدی؟
- نه.
همچین محکم گفت نه که من جای دختره کپ کردم.
- ایش هر جور راحتی.
آروم تو گوش مائده گفتم:
- چقدر پسرعمت تغییر کرد.
با ذوق گفت:
- به خاطر من این کار رو کرد، من ازش خواست.
"ای بمیری، حالا نمی شد واسه دل خوش کنک من بگی واسه تو این کار رو کرد؟ به جهنم، اصلا چرا باید واسم مهم باشه؟" محض کنجکاوی پرسیدم:
romangram.com | @romangram_com