#بچه_مثبت_پارت_189

مائده سریع رو به کورش گفت:

- آقا کوروش نمی خواد مراعات ما رو بکنید، هر جوری قبلا مهمونی می گرفتید الانم عمل کنید.

- ایول همینه! محمود بپر سیستم رو روشن کن تا من برم فلشم رو از تو ماشین بیارم. حالا که دیجی می جی یُخ، حداقل با همینا یه حالی ببریم.

"چه جلافتا، سیاوش عنتر!" نه بابا مائده هم راه افتاده، اگر چه می دونم اگه به احترام خالش نبود، همین حالا مجلس رو ول می کرد و می رفت. متینم همچین اخم کرده بود که انگار ... . هنوز دو دقیقه نگذشته بود که صدای آهنگ بلند شد و به بیست ثانیه نکشید که دستی جلوم دراز شد.

- جان؟

سیاوش با نیش باز گفت:

- پرنسس به این بنده ی حقیر افتخار یه دور رقص رو می دن؟

"آخ جون رقص! وای متین!"

- نه خستم.

یه لحظه همه با تعجب نگام کردن.

"خاک بر سرم از بس تو مهمونیا یه لحظه هم سر جام بند نبودم و مثل کش تمبون تا ولم می کردن وسط پیست بودم، حالا که می خوام یه کم خانم باشم همه تعجب کردن."

- پاشو سرحال میای.

سرم رو آوردم بالا تا جوابش رو بدم که بین راه نگاه متین روی خودم دیدم. سریع از نگاهش رد شدم و به سیاوش اخم کردم.

- شرمنده، واقعا حوصله ندارم.

سیاوش بی خیال شد و رفت؛ اما من هنوز سنگینی نگاهی رو حس می کردم که هنوز معنیش برام بزرگ ترین مجهول زندگیم بود.

پریوش با اون لباس یقه بازش روی میز به طرف متین خم شد و تموم زار و زندگیش رو سخاوتمندانه در معرض دید علاقمندان قرار داد.

- آقا متین افتخار یه دور رقص رو بهم می دید؟

"ایش، ایکبیری!"

متین فقط در کسری از ثانیه نگاهش کرد و بعد سریع نگاهش رو دزدید و معذب چند بار دست توی موهای خوش حالتش کشید.

romangram.com | @romangram_com