#با_بهار_پارت_84


بالبخندگفتم : برعکس دارم فکر میکنم تو چه آدم جالبی هستی . بازم برام بگو گوش میکنم .

همان طور که نگاهم میکرد گفت : اهل کاشانم من پیشه ام نقاشی است گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی تان تازه شود . چه خیالی چه خیالی . میدانم پرده ام بی جان است خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است . گفتم : تو خیلی با احساسی خیلی هم قشنگ می خونی .

گفت : شاعرش قشنگ گفته مال سهرابه !

سرم راتکان دادم چون هنوز سهراب را درست نمی شناختم آهسته گفتم : حالا میگی تو فالم چی دیدی ؟

نگاهی به من کرد و پرسید : بگم ؟

گفتم: بگو من باورت کردم .

درستی به گونه ام کشید و همچنان که به دقت در چشمانم نگاه میکرد گفت : شاید باورت نشه یعنی خودم هم باورم نمیشه ولی چیز زیادی نفهمیدم خیلی شلوغ بود درست نتونستم سر دربیارم ولی یه آدم بزرگ یا شاید یه مرد بزرگ توی زندگیت نقش بازی می کنه اون مرد می تونه پدر ،دایی ، عمو ، برادر یاشایدهم شوهرت باشه. زندگیت روی یک خط صاف و مستقیم نیست . نمی تونم بگم سختی میکشی اما میتونم بگم فراز ونشیب زیادی تو زندگیت هست .راستش نتونستم بیشتر ازاین چیزی بفهمم .شاید یه وقت دیگه یه جای خلوت تر برای کار بهتر باشه .


romangram.com | @romangram_com