#با_بهار_پارت_204
زن عمو جواب داد : کجا بره ؟ مگه نمی بینی تا میای حرف بزنی صداش رو می بره بالا و میگه شوهر نمی کنه ؟ عین مادرشه پرو و دریده س . مادرش هم همین طور بود . جواب همه رو میداد بزرگ و کوچیک حالیش نمی شد . بیچاره خانم بزرگ دلش از دست اون خون بود.
عمو گفت : خوب حالا تو هم ! اون که دیگه مرده . دست از سر مرده هام بر نمی داری ؟
چند لحظه سکوت بود و باز صدای زن عمو بلند شد . حالا چی میخوای بهشون بگی ؟
عمو گفت : یه چیزی بهشون میگم دیگه ؟
زن عموگفت : مبادا جوابشون کنی ! بهت بگم من دیگه حوصله ی این دختره رو ندارم ها ... مثل بز به آدم نگاه میکنه و جواب پس میده .
از صدای خنده ی مجید فهمیدم او هم در آشپزخانه است .گفت : اینو باهات موافقم خیلی پر روئه . هیچ حرفی رو بی جواب نمیذاره ولی اومدن اون برای تو که بد نشده دیگه دست به سیاه و سفید نمیزنی .
زن عمو گفت : برای تو چطور ؟ چپ و راست بهش ناخنک می زنی نمی خواد حاشا کنی . خودم دیدم چند بار از توی اتاقش اومدی بیرون . شایدم میری که در درس خوندن کمکش کنی نه ؟
romangram.com | @romangram_com