#با_بهار_پارت_198
سرش را به علامت تایید تکان داد و گفت : باشه میرم . اون چاقو رو بذار سرجاش مطمئن باش من جونم رو دوست دارم . تازه تو هم برام آنقدر ارزش نداری که به خاطرت جونم رو به خطر بندازم در حالی که از آشپزخانه خارج می شد ادامه داد : خواستم باهات شوخی کرده باشم . تو خیلی بی جنبه ای طاقت یه شوخی کوچولو رو هم نداری . احمق دیونه ... دیگه باهات شوخی نمی کنم .
بعد از آن از آشپزخانه و سپس از خانه خارج شد شب سر میز شام اخم هایش درهم بود حتی مادرش هم متوجه ی گرفتگی چهره ی او شد و علتش را پرسید ولی او سردرد رابهانه کرد و به اتاقش رفت . روز بعد از مدرسه که به خانه رسیدم اوضاع را دگرگون دیدم . با دیدن عمو که با چهره ای برافروخته در انتظار من میان هال ایستاده بود زبانم بند آمد و در جایم میخکوب شدم . احساس کردم چیزی در درونم زیر رو می شود . همچنان که بی اختیار به چشمان عمو جلیل زل زده و منتظر عکس العملش بودم پشت لبم خیس شد و سپس شوری مزه ی خون را در دهانم حس کردم . از ترس وجودم به رعشه افتاده بود در یک لحظه عمو کتابها از بغلم گرفت و به گوشه ای پرتاب کرد و فریاد کشید : کدوم جهنمی بودی ؟ مگه نگفته بودم نباید پات رو از این خونه بیرون بذاری ؟ از کی اجازه گرفتی و رفتی ؟ بدبختی خودم کم بود که تو هم اضافه شدی ؟
در حالی که اشک هایم می ریخت با دست پشت لبم کشیدم خون روی دستم را پر کرد و درهمان حال گفتم : من کار خطایی نکردم .
خیال کردم شما مشغله تون زیاده و وقت نمی کنین به کارهای من برسین این بود که با مدیرمون حرف زدم و قبول کرد صبح ها یه کم دیرتر برم . من از اولم به شما گفتم حالا هم میگم حاضرم گرسنگی بکشم ولی از من نخواین که ترک درس و مدرسه رو بکنم .
سیلی محکمی توی صورتم زد و فریاد کشید : توی این خراب شد هیچ کی واسه حرف ما تره هم خرد نمی کنه . اون از زنم که فقط بلده پول خرج کنه و این از این گیس بریده که خودش رو زده به موش مردگی و هر گهی می خواد میخوره . دو روز دیگه نمی شه جلوش رو گرفت . دیگه کسی حریفش نمیشه لابد می خواد دست رفیقشم بگیره و بیاره توی این خونه من اگه نتونم حرفم رو تو گوش تو یه الف بچه فرو کنم برای لای جرز خوبم .
سپس به طرف زرین و مادرش که ناظر بر ماجرا بودند رفت و هوار کشید : با شماهام هستم به هم تونم خوب گوشاتون رو باز کنین بفهمم این دختره ی سرتق بدون اطلاع من پاش رو از در این خونه بیرون گذاشته همه تون رو میفرستم به جهنم همه تون رو بیرون میکنم حالا دیگه این موش مردهمی خواد سر من کلاه بذاره ؟ هزار بار گفتم صر کن خودم اسمت رو می نویسم نتونتسی دو روز دندون سر جیگر بذاری و تحمل کنی ؟ حالا اگه یه سال دیرتر اون دیپلم کوفتی رو بگیری همه ی کارها می خوابه ؟
باگریه گفتم : نه به خدا عمو جون من نمیخواستم به شما بی احترامی کرده باشم . من ...
romangram.com | @romangram_com