#با_بهار_پارت_168
مجید که با کفش داخل شده بودرو به من گفت : بچه درس خون بالاخره اینجا پناهنده شدی ؟
حرفش را نشنیده گرفتم و از عمو جلیل پرسیدم شما امروز خونه مامان عفت بودید ؟
سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت : یه نفر رو بردم اونجا رو تمیز کنه تو هم می خواستی هرچی رو که لازم داری از اتاقت برداری چند روز دیگه یه نفر رو میارم اون آت آشغالا رو ببره.
لبهایم را روی هم فشردم و گفتم: من فردا از راه مدرسه میرم اونجا و وسایلم رو جمع میکنم.
عمو جلیل پاهایش را به میز تکیه داد و گفت: یعنی چی ؟ نکنه خیال داری هر روز تااونجارو پیاده گز کنی ؟
گفتم : اگه شما اجازه بدین .
سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت : مگه زده به سرت ؟! تا اونجا پیاده حداقل سه ساعت راه . مخ مون که عیب و ایراد پیدا نکرده . اگر دندون سر جیگر بذاری منتقلت می کنم یه مدرسه همین دور و بر . میرم پرونده ت رو می گیرم میارم همین نزدیکی ها .
romangram.com | @romangram_com