#با_بهار_پارت_162
چشم هایم پر ازاشک شدوگفتم : اگه اجازه بدین منم نظرم و بگم .
عمو جلیل روی یک پایش تکیه دادو گفت : چی میخوای بگی ؟
عمه صدیق قبل از من گفت : فعلا باید به فکر جا و مکانت باشی تابعد برسی به درس و مدرسه ت .
گفتم : اگه به من اجازه بدین همین جا بمونم تا دیپلمم رو بگیرم چیز دیگه ای از شما نمیخوام .
عمه صدیق جواب داد : چطوره یه ماهیانه هم برات تعیین کنیم و ماه به ماه بیاریم تقدیمت کنیم که شما راحت تر بتونین به درس و مدرسه تون برسین ؟
عمو جلیل گفت : نه جانم نمیشه نمی تونیم که یه خونه رو دربست بذاریم در اختیار تنها این عملی نیست .
زهرا خانم کمی جلوتر آمد وگفت : آقای صادقی البته منم فضولی میکنم ولی خودتون که می دونین بهاره برای ما حکم خواهر مریم رو دارهمن از بچگی اونو بزرگ کردم هم من و هم بچه ها و تشکری دوستش داریم . اونو جدای از خودمون نمی دونیم . تا وقتی مادر خدابیامرزش زنده بودبهاره شب و روز تو خونه ی ما بود. منظورم اینه که مادرش هم به این کار رضایت داره . بازم سرما منت بذارین و اجازه بدین اون با ما باشه . با مریم میرن مدرسه و بر میگردن خودم مثل دوتاچشمام مواظبشم . احمدم مثل علی برادرشه حیفه اونو از مدرسه ش جدا نکنین . اجازه بدین این دو سه سال باقی مونده هم تموم بشه بعد هر تصمیمی خواستین براش بگیرین اگه قبول کنین بهاره وری چشم ما جا داره . ما بامنت قبولش می کنیم برای شما هم که فرقی نمی کنه .
romangram.com | @romangram_com