#با_بهار_پارت_159

احمد روی صندلی نشست و گفت : انقدر جوش اونو نزن یه خرده بی خیالی طی کن .

گفتم : خودت که بهتر می دونی توی درس نمیشه بی خیال بود.

گفت : آره ولی بذار یه کم هم خودش به فکر درسش باشه .

گفتم : تا روزی که اینجام نباید بذارم عقب بیفته ولی اگه رفتم دیگه خودش میدونه .

گفت : حالا تصمیمت چیه ؟

گفتم : در چه مورد ؟

گفت : در مورد زندگیت اوضاع و احوالت ،آینده ت .

شانه هایم را بالا انداختم و گفتم : ظاهرا من هیچ کاره ام باید بشینم و ببینم چه تصمیمی برام میگیرن . تا حالاش که نشون دادن ذره ای براشون ارزش ندارم .

romangram.com | @romangram_com