#با_بهار_پارت_153

بیش از یک ماه از رفتن محمود گذشت و هنوز من به نبودش عادت نکرده بودم . آن روز از مدرسه به خانه برگشته بودیم که به فاصله ی ده دقیقه ی بعدمریم سراسیمه به خانه ی ما آمد و از لای کتابش نامه ای را به دستم داد از خوشحالی او را بغل کردم و بوسیدم وری پاکت نوشته شده بود . برای مریم خواهر عزیزم و کنارش یک ستاره ی کوچک زده بود فهمیدم که آن علامتی است برای مریم تا نامه را باز نکند و به دست من برساند . مریم منتظر ایستاده بود تا نامه را باز کنم ولی من دلم می خواست آن را در تنهایی بخوانم . و هر جمله اش را ببوسم . وقتی مریم فهمید قصد خواندنش را ندارم دستش را به طرفم بلند کرد و گفت : بی معرفت حالا دیگه من نامحرم شدم ؟ باشه عیبی نداره نوبت منم می شه .

گفتم : باشه ولی اول باید خودم تنهایی بخونمش .

گفت : می دونم داری برای رفتنم لحظه شماری می کنی . عیبی نداره تو رو با نامه ت تنها میذارم.

در اتاقم نامه را باز کردم و خواندم:

بهار عزیزم بهار قشنگم سلام . نزدیک به ده روز است که در این سوی دنیا ودور از تو که بهار عمر و زندگی ام هستی . زندانی شده ام . مرا ببخش و تصور نکن که این روزها را بدون حضور تو سر کرده ام . نه هر جا باشم و هرچه کنم در خیالم با تو هستم و تو در کنارمی چه کنم که دست و دلم به یهچ کاری نمیرود ولی بالاخره امروز قلم به دست گرفتم و هرچه به ذهنم می رسید . روی کاغذ آوردم . از غم غربت و هجران تو هر چه بنویسم یک از هزار نگفته ام پس همه را جمع می کنم و می گذارم برای روز دیدن تو . می خواهم از اینجا و شرایط زندگی ام برایت بنویسم . ما چهار نفریم که در یک آپارتمان کوچک و جمع و جور بساطمان را پهن کرده ایم . رضا و کامران و پرتو دوستان هم دوره ای من هستند که به قول پرتو باید چهار سا یکدیگر را تحمل کنیم . غیر از پرتو هر سه نفر ما دلمان را در ایران جا گذاشتیم . رضا زن عقدی دارد ولی کامران مانند من قرار و مدار گذاشته است تا بعد از برگشتن کارهایش را انجام دهد. گاهی خودش به شوخی می گوید وقتی به ایران برگردد زهره یک بچه در بغل و یکی هم در شکم دارد . خودش از این شوخی به قهقهه می افتد . می خواهم باور کنی که هیچ یک از آن دو به اندازه ی من از دوری عشقش پژمرده و کسل نیست . گاهی که من را به شدت بی حوصله و غمگین می بینند به باد تمسخر می گیرند و سربه سرم میگذارند و می گویند که این داها را بگذارم برای چهار سال دیگر که به ایران برگشتم و حالا دست به دور و برم نگاه کنم و با هر چه دارم بسازم و خوش باشم گمان میکنم آنها هیچ کدام عشق واقعی را نشناخته اند زیرا در این صورت حاضر نمی شدند. با شرایط موجود خوش باشند . و به قول خودشان عشق و عاشقی را بگذارند برای چهار سال دیگر . ما دو روز بعد از ورود خودمان را به دانشگاه مربوط معرفی کردیم و سه روز بعد که تا حدودی کارهایمان را انجام دادیم . در اولین کلاس درس حاضر شدیم . با اینکه زبان انگلیسی من به نسبت خوب است . باز هم در اینجا مساله ی زبان جدی است. یکی از توصیه هایم به تو این است که از خواندن متن های ساده انگلیسی غافل نشوی . سعی کن زبانت را تقویت کنی . حتی اگر بخواهی تمام دوران تحصیل در ایران باشی بهار عزیزم عشق دوست داشتنی ام همه ی ساعت ها و روزهایم را به امید دیدن روی زیبای تو سر میکنم . به مریم گفته ام گاهی تو را به اتاقم ببرد تابتوانی از کتاب های کتابخانه ام استفاده کنی . این کار رابکن و ساعت هایت را بی مصرف از دست نده .دوست دارم روزی که برگشتم هیچ مانعی برای رسیدن به ما وجود نداشته باشه در نامه ای که برایم می نویسی و می فرستی اگر توانستی عکسی از خودت برایم بفرست . می خواهم آن را همیشه روی قلبم داشته باشم . تو را به خدا میسپارم به امید روزی که برای همیشه با هم باشیم .

محمود

نامه را بارها خواندم و روی خطوط آن بوسه زدم سپس آن را در جای امنی پنهان کردم .

جواب نامه ی محمود را نوشتم و آن را به همراه عکسی از خودم در پاکت گذاشتم و به مریم سپردم تا به نشانی او پست کند .

romangram.com | @romangram_com