#با_بهار_پارت_135
بی اختیارپرسیدم : برای چی ؟
نگاهی به من کرد و دوباره به جلو چشم دوخت و گفت ک برای تو یعنی از فکر دوری تو چه جوری اینجا بذارمت و برم ؟
همچنان که به روبه رو نگاه میکردم. گفتم : قرار بود در این مورد هیچ حرفی نزینم یادتون رفت ؟
سرش را تکان دادو گفت : چطور می تونم ؟ همه ی فکر و ذکرم شده همین . هرشب خواب های عجیب و غریبی می بینم . هراسان بیدارمی شم و می بینم خیس عرق شدم .
گفتم : کاش امرونمیومدین یعنی دیگه اصلا نمیومدین .
لحظه ای به من خیره شد و بعد پرسید : برای چی ؟ قرارمون یادت رفته ؟ روز ملاقات ؟
گفتم : نه یادم نرفته ولی ...
گفت : ولی چی ؟ حرفتو بزن.
romangram.com | @romangram_com