#با_بهار_پارت_133
لحظاتی بعد از یک تلفن عمومی زنگ زدم . به طور معمول بعد از رسیدن من به خانه مادربزرگ چرت می زد . با شنیدن صدایش گفتم : سلام مامان عفت . من بهاره م.
گفت : کجایی دختر ؟ چی شده ؟
گفتم : چیزی نشده . من توی مدرسه م . زنگ زدم بگم برامون یه کلاس فوق العاده گذاشتن . البته اجباری نیست . خواستم بپرسم اگه اجازه میدین من توی این کلاس شرکت کنم . وگرنه ...
پرسید: چقدر طول میکشه ؟
گفتم : درست معلوم نیست ولی فکر نمیکنم بیشتر از دو سه ساعت طول بکشه .
گفت : دو سه ساعت پس ناهار چی میخوری ؟
گفتم : فعلا که گرسنه نیستم . مریم یه چیزهایی آورده بود خوردیم . سیرم . بعد که اومدم خونه غذا می خورم .
گفت : باشه عیبی نداره کلاست که تموم شد زود برگرد خونه .
romangram.com | @romangram_com