#با_بهار_پارت_132


محمود گفت : بسه مریم !مزه نریز ! و رو به من کرد و گفت : می تونیم به مادربزرگت بگیم کلاس فوق العاده داری و کمی دیرتر میری .

در حالی که چانه ام رابه کتابهایم می فشردم به مریم چشم دوختم او سرش رابه نشانه ی تایید تکان داد و گفت : فکر خوبیه من میرم میگم که نگران نشه .

گفتم : ولی اینطوری خیال میکنه ...

محمودگفت : آره این جوری میگه چطور تو تو این کلاسها شرکت نکردی .

مریم پرسید: پس چیکار کنیم ؟

محمودگفت : بهش زنگ بزن و بگو که دیرتر میری .

باتردید به اونگاه کردم . قبل از اینکه حرکتی انجام دهم مریم بازویم راکشید و گفت ک راست میگه . این جوری بهتره اصلا ازش بپرس اجازه میده توی این کلاس شرکت کنی .


romangram.com | @romangram_com