#اشک_شوکا_پارت_98
-سعی میکنم مطالب غیر ضروری رو حذف کنم که زودتر به هدفمون برسیم. لولو خور خوره هم نیستم
که ازم میترسی...
با لبخند مهربانی که ارباب به صورت شوکا پاشید ترس از چشمانش گریخت. روی مبل، روبروی ارباب
نادر، گوش سپرد به خاطرات زندگی اش که حکم الالیی برایش داشت.
ارباب اینگونه سخنش را آغاز کرد:
-تا چند روز درگیر مراسم مادر زن سالم و پاگشا توسط فامیل بودیم. مهرانگیز خانم چند روز بعد
عروسی بانو رو واسه کمک حال نسرین به خونه مون فرستاد. کارمو تو دربار شروع کردم و با توجه
به موقعیتم لباس فرم نظام میپوشیدم. بواسطه ی مسئولیت و وظیفه م و افرادیکه باهاشون درارتباط بودم
و از همه مهمتر رابطه ی سردی که با نسرین داشتیم، کم کم افسرده شدم و خو و خصلتم سرد شد. حتی
حضور بانو هم نتونست ما رو مجبور کنه تا کمی صمیمی تر باشیم. چون در اون زمان روابط زن و
شوهرا خصوصا در طبقات باالتر اجتماع رسمی بود کسی به ما شک نمیکرد. بیشتر ساعات روز رو
در محل کارم میگذروندم و گاهی اوقات شبا دیروقت به خونه میرفتم بطوریکه نسرین و بانوخواب بودن.
همونطور که نسرین گفته بود، نه منت کشی میکرد و نه در جهت جلب محبتم تالش. خصوصیت زنهای
اشرافی همین بود، مغرور و مستقل. کم کم زمزمه ی بچه دار شدنمون از دور و بر شنیده میشد.
پدرم تصمیم گرفت خونواده ی مظفری رو به عمارت دعوت کنه. شرط شده بود تا زمانیکه پدرم زنده
س نسرین روی عمارت حق مالکیت نداشته باشه.
چند روزی مرخصی گرفتم و همگی به چالوس رفتیم. قبل از همه من و نسرین به عمارت رسیدیم. بعد
چند ماه ماجان رو دوباره دیدم. از ماشین که پیاده شدم بابا قلی و باجی به همراه عباس و ماجان واسه
عرض تبریک عروسی به سمتم اومدن. ماجان بهمراه عباس به عمارت اومده بود تا به بابا قلی و باجی
در پذیرایی کردن از مهمونا کمک کنن. نسبت به قبل استخون ترکونده و چاقتر شده بود.
با دیدن ماجان و پیچیدن بوی عرق گل یاس در بینیم احساس نشاط کردم. عطرایی که نسرین استفاده
میکرد از معروفترین وگرونترین عطرها بود ولی بویی داشت که در اکثر مهمونیای اشرافزاده ها و
درباریا به مشام میخورد. اما بوی عرق گل یاس ماجان فقط مخصوص خودش بود. چیزی بود که
علیرغم بی ارزشی و ارزونیش اونو خاص میکرد.
حضور نسرین مانع از ابراز شادی واقعیم شد. علیرغم بی توجهی نسرین به شوهرش، تغییرات حالت و
رفتارشو در برخوردم با خانمای جوون میدیدم که واسه خانما امری کامال طبیعیه... البته باید بگم به
romangram.com | @romangram_com