#اشک_شوکا_پارت_191


-نکنه میخوای دومرتبه بری حموم؟ پسر عمو تو یه شب دوبار حموم رفتن سوال برانگیزه!

خسرو چشم غره ای به برزو کرد:

- چرت نگو... چند دقیقه دیگه میام





باران بند آمده بود و خورشید پرتوهای پر فروغش را سخاوتمندانه به زمینیان عرضه میداشت.

بوی جوجه ی به سیخ کشیده روی آتش در فضا پخش میشد. برزو مشغول به سیخ کشیدن گوجه ها و

صحبت با نیره بود:

-الان کجا مشغول کاری؟

-تو کارخونه ی پدر دوستم. تو قسمت حسابداری؟

-حقوقش خوبه؟

- بد نیست... خرجمون در میاد

-کارخونه ی چی هست؟

- قطعات ماشین

- پس پرسنل زیادی داره؟

-دقیقا... تازه، هر روز آگهی میزنن واسه جذب نیرو از خدماتی گرفته تا مهندس ...

شوکا گوشهایش را به سمت نیره تیز کرده بود. با شنیدن اعلام نیاز کارخانه نوری در دلش روشن شد:

-یه خدماتی چه شرایطی باید داشته باشه؟

-شرایط خاصی نداره. یه معرف میخواد و یه سفته بیست هزارتومنی که امضا کنی

شوکا لحظه ای به فکر فرو رفت. سپس گفت:

- میتونی واسه کار خدماتی معرفم بشی؟

نیره سری تکان داد:

-چرا که نه... آدرس کارخونه رو بهت میدم. وقتی اومدی تهران بیا کارخونه تا ببینم چکار میتونم واست

بکنم. ولی هرچی زودتر بیای بهتره چون متقاضی کار زیاده

صدای خسرو از کنار آتش بلند شد:


romangram.com | @romangram_com