#اشک_شوکا_پارت_189


خسرو رو به زری صدایش را بلند کرد:

- پاشو برو وسایلو جابجا کن. شوکا خانم مهمونه اینجا

زری غرولندی کرد و از جا برخاست. نیره رو به خسرو گفت:

-آخر ضد حالی!

خسرو در حالیکه به سمت حمام میرفت، اخم آلود به نیره نگاه کرد.

نیره کارتها را جلوی برزو روی زمین ریخت:

-دیگه نیستم

نیره به اتاق رفت و با ظرف قهوه جوش مسی و یک بسته قهوه بیرون آمد:

- هیچی تو این هوای سرد به اندازه ی قهوه ترک و بعدشم فال قهوه نمیچسبه





شوکا استکان خالی از قهوه اش را به دست نیره داد. نیره استکان را کج نگه داشت. چینی بین ابروانش

انداخت و متعجب گفت:

-اوه ...اوه... چه خبره اینجا!

بعد از سی ثانیه مکث و تمرکز کردن بدون آنکه چشم از داخل استکان بردارد گفت:

- مدتیه زندگیت بهم ریخته ولی بالاخره به آرامش میرسی.

در همین موقع خسرو در حالیکه با حوله موهایش را خشک میکرد از حمام بیرون آمد و متوجه صحبت

نیره با شوکا شد.

نیره ادامه داد:

- فردی تو زندگیت هست که فکرش مشغولت کرده. فکرشو نکن چون تو تصمیم گیرنده نیستی

خسرو با خودش گفت:

-یعنی هنوز به شوهر اولش فکر میکنه؟

با حدس زدن در مورد این موضوع حوله را با عصبانیت روی صندلی پرت کرد و از عمارت خارج

شد.

برزو که شاهد رفتار غیر عادی خسرو بود به دنبالش از سالن خارج شد.


romangram.com | @romangram_com