#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_185
-خوبه خداروشکر یادت اومد. همه داماد ها وقتی عروسشون از آرایشگاه بیرون میاد ازش تعریف می کنه اون وقت تو الان یادت اومد.
خندید و گونهم رو بوسید.
-وقتی اومدم آرایشگاه این فیلمبردار أین قدر حرف زد که کلا یادم رفت. وقتی هم اومدیم این جا بخاطر تبریک گفتن و اینا بازم یاد رفت ولی جدی خیلی خوشکل شدی.
لبخند زدم خوش حال بودم که ازم تعریف کرده بود و خوشش اومده بود.
-مرسی سوشا.
دستم رو گرفت و گفت: نظرت چیه بریم برقصیم؟
با تعجب نگاهش کردم.
-واقعا تو داری این رو می گی؟ بعد ما الان نشستیم که بزار یکم استراحت کنی.
سرش رو به معنی نه تکون داد و از جاش بلند شد و دست من رو هم کشید که بلند شم. بلند شدم و همراهش به سمت پیست رقصی که دختر و پسر ها داشتند می رقصیدند رفتیم. دی جی تا ما رو دید به دختر و پسر ها گفت که برند کنار و یه آهنگ ملایم و آروم گذاشت. دستم رو روی شونه ی سوشا گذاشتم و اون هم دستش رو روی کمرم گذاشت. کنار گوشم گفت: می دونم خیلی خوش حالی و ذوق کردی که داری با من می رقصی.
نیش گونی از بازوش گرفتم: خیلی خودشیفتهی.
خندید و چونهش رو روی سرم گذاشت و چیزی نگفت. آروم همراهش می رقصیدم و اطرافیان برامون دست می زدند. حس خوبی داشتم. کنار کسی می رقصیدم که هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم که مال هم باشیم. سوشا خیلی نسبت به قبل عوض شده بود مهربون و خوش اخلاق شده بود و همین خوش حالیم رو چند برابر می کرد.
romangram.com | @romangram_com