#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_130

-فدات بشم. خوبم اصلا این بعد ظهر کلاس دارم می رم.

سرش رو نزدیک آورد و آروم گفت: به خاطر اون پسرست؟

چشم هام تا حد امکان باز شد و سیخ سر جام نشستم.

-هِن؟

مامان خندید و دستاش رو بهم کوبید.

-پس به خاطر اونه؟

آب دهنم رو قورت دادم و با تعجب رو به مامان گفتم: چی! کی؟

اصلا هول کرده بودم نمی دونستم چی می گم.

-پسر کیه مامان؟

مامان دست هاش رو روی سینه‌اش جفت کرد و با خنده گفت: همون که سه شب قبل باهاش اومدی خونه و وقتی رفت به راه رفته اش خیره شده بودی.

دیگه چشم هام از این باز تر نمی شد. خدای من مامان داشت چی می گفت!

-مامان...تو... یعنی چطور؟

romangram.com | @romangram_com