#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_545
درسا خندید.
پارسا بلند خندید و گفت:
ـ عاشقتم سارا جون.
علی رضا با اخم ضربه ای به پهلوی پارسا زد و گفت:
ـ یعنی چی عاشقتم سارا جون؟ خجالت بکش.
و رو به من ادامه داد:
ـ دستت درد نکنه سارا خانم، چی می شد می گفتی نیمرو؟
شانه بالا انداختم و گفتم:
ـ خوب منم سوسیس تخم مرغ رو بیشتر دوست دارم.
اخم هایش بیشتر در هم رفت. پارسا را با خشونت ساختگی کنار زد و از جا بلند شد.
انگشت اشاره اش را به سمت درسا گرفت و گفت:
ـ درسا خانم فکر نکن یادم رفته ها، می دونی که تلافی این کارو سرت در میارم.
درسا به آرامی پشت کیوان پنهان شد و گفت:
ـ اگه بدونی چه مزه ای میده تو رو این طوری از خواب بیدار کردن!
و رو به من ادامه داد:
ـ من اگه جای تو بودم، هر روز این طوری بیدارش می کردم.
علی رضا با صدا خندید.
گفتم:
ـ باید یه بار امتحانش کنم.
romangram.com | @romangram_com