#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_543


ـ می کشمت درسا، کجا در رفتی؟

درسا با صدای خنده ای که بی شک تمام ساختمان ویلا را پر کرده بود، از اتاق بیرون رفت و علی رضا با چند گام فاصله به دنبالش دوید. دستم را روی قلبم گذاشتم. تند و نامنظم می زد. صدای داد علی رضا و خنده ی درسا از طبقه ی پایین به وضوح به گوش می رسید. با عجله به سمت پله ها دویدم. درسا پشت کیوان و محمدرضا ایستاده بود.

ـ با زبون خوش بیا این ور. کیوان تو هنوز نتونستی این زنت رو آدم کنی تا دست از این دیوونه بازی هاش برداره؟

کیوان با صدا خندید و در حالی که سعی داشت با دست های بازش جلوی پیشروی علی رضا را بگیرد و از درسا حمایت کند، رو به محمدرضا گفت:

ـ ببخشید آقا جون، معذرت می خوام، ولی علی رضا خان من این خواهرت رو همین طوری دیوونه تحویل گرفتم.

درسا مشتی به کتف کیوان زد و با اعتراض نامش را خواند. به خنده افتادم. دست به سینه روی پله ی سوم ایستاده بودم و به شوخی ها و خنده هایشان نگاه می کردم.

ـ صبح بخیر.

سودی جون دو پله بالاتر از من ایستاده بود و نگاهش به درسا و علی رضا بود.

درسا سرش را عقب برد و در حالی که دستش را جلوی دهان و بینی اش تکان می داد گفت:

ـ اَه اَه، تو خجالت نمی کشی علی رضا؟ مثلا دندون پزشکی، دهنت بو میده، برو عقب.

سودی جون کنارم ایستاد و با لبخند گفت:

ـ از بچگی هم یه لحظه با هم درست و حسابی کنار نمیومدن. همیشه سر به سر هم می ذاشتن، ولی جونشون برای هم در میره.

به نیم رخش خیره شدم و بی اختیار لبخند زدم. مهربان بود و دوست داشتنی. با صدای پایی که از پشت سرم می آمد، خود را کنار کشیدم، ولی عکس العملم چندان هم سریع نبود. پارسا دوان دوان از میان من و سودی جون عبور کرد و تعادل هر دویمان را به هم زد. دستم را به نرده های چوبی کنار پله گرفتم. نگاهم به روی پارسا ثابت ماند. با حرکت سریعی به روی کول علی رضا پرید و دستانش را به دور گردنش حلقه کرد. علی رضا دور خودش می چرخید و سعی می کرد پارسا را پایین بیندازد. محمدرضا با خنده دو قدم به عقب برداشت. درسا بازوی کیوان را گرفته بود و با هم می خندیدند.

ـ پارسا بیا پایین، تو خجالت نمی کشی؟ کیوان نمی خوای به پسرت یه چیزی بگی؟

ـ با مامان من چی کار داری؟ چرا داری اذیتش می کنی؟

ـ نکن پارسا، بیا پایین.

ـ نمیشه، تو می خواستی مامان درسا رو اذیت کنی.

علی رضا با خنده گفت:

ـ آبجی خودمه، دوست دارم اذیتش می کنم، تو این وسط چی کار به من داری؟

romangram.com | @romangram_com