#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_522
ساعات خوبی بود. هر زمانی که با علی رضا به سر می بردم، خوب بود. لباس عوض کردم و با هم به رستوران رفتیم. رستوران شلوغ بود. شلوغ تر از چیزی که حتی بتوانم آدم های اطرافم را نادیده بگیرم و محو تماشای علی رضا شوم. گفت همان جا بنشینم تا چند دقیقه ی دیگر بر می گردد. وقتی برگشت، دو ظرف یک بار مصرف و یک بطری دلستر را درون کیسه ای حمل می کرد. دوباره به ویلا برگشتیم، نهار خوردیم، حرف زدیم و خندیدیم، ایکس باکس بازی کردیم و او برد. یک بار هم من بردم. نسکافه و چای سبز خوردیم. یادم داد چطور باید تخته نرد بازی کنم و بعد از سه بار باختن، او را مارس کردم. بعد از ظهر چند ساعتی را در ساحل قدم زدیم و برایم از دوران دبیرستانش تعریف کرد.
ـ اون آخرین باری بود که با شهاب مدرسه رو پیچوندیم و رفتیم دختر بازی. سجادی، مدیر مدرسه، وقتی فهمید چی کار کردیم، زنگ زد به باباهامون و حسابی از خجالتمون در اومد. بعد از قبول شدن تو دانشگاه، دیگه هیچ وقت شهاب رو ندیدم، اما همیشه با این خاطره ها گاهی یادش می کنم.
سرم را روی بازویش گذاشتم و به دریا خیره شدم. آرام بود. نسیم خنکی به صورتم می خورد و آن بوی خاص و شور، با بوی عطر تلخ علی رضا در هم آمیخته شده بود.
گفت:
ـ چرا هیچ وقت مدرسه نرفتی؟
ـ قبلا که در موردش حرف زده بودم.
ـ آره، ولی، نمی تونم درکش کنم، فقط چون حس بدی داشتی که دلیل نمیشه پدرت و ... لیلی اجازه ندن بری مدرسه.
لیلی؟! دندان هایم را به هم فشردم. حداقل خوب بود که با نامش او را خطاب می کرد، نه با لقب و عنوانش.
گفتم:
ـ نیازی به مدرسه نداشتم، هر چی رو که می خواستم، اون و محمدرضا یادم می دادن. می تونستم کتاب بخونم و خیلی راحت با اینترنت کار کنم. هیچ وقت از این که مدرسه رفتن رو تجربه نکردم، پشیمون نیستم.
ـ اما یه چیزهایی رو از دست دادی.
اخم کردم. می دانستم در مورد چه چیزهایی حرف می زند. او داشت در مورد چیزهایی حرف می زد که چند دقیقه ی قبل با خنده و شوخی مشغول تعریف کردنشان بود. دوستان و خاطره های مدرسه و معلم هایش. از بابای مدرسه که من نمی دانستم کیست، از بوفه و زنگ ورزش. نمی دانستم در زنگ پرورشی چه کار می کنند یا نمره انضباط، نمره ی کدام درس است.
پاهایم را جمع کردم و گفتم:
ـ می دونم، ولی خیلی برام مهم نیست.
شانه بالا انداختم. دستش را به دور کمرم حلقه کرد. بیشتر در آغوشش فرو رفتم.
پرسید:
ـ لیلی هیچ وقت با این که مدرسه نمی رفتید مشکلی نداشت؟
romangram.com | @romangram_com