#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_499


ـ رو اپن، به شارژه.

باید با سعید حرف می زدم.

داخل آشپزخانه، به اپن تکیه دادم و شماره ی سعید را گرفتم. بعد از پنج بوق گوشی را برداشت.

ـ سلام سارا خانم. چطوری خانمی؟ هنوز راه نیفتادی؟

ـ سعید اون جا همه چی درسته؟ مشکلی نیست؟

این تاخیر چند ثانیه ای صدا دیوانه ام می کرد.

ـ نه عزیزم، چه مشکلی؟ همه ی هماهنگی ها انجام شده، من خودم پیگیرشون بودم. فقط این که ...

ـ فقط چی؟

با تاخیر طولانی گفت:

ـ یه تغییر برنامه داشتیم.

تغییر برنامه؟ اخم کردم. کدام یکی از برنامه ها قرار بود تغییر کند؟

ـ حرف بزن سعید.

ـ همایش با بیست و هفت روز تاخیر انجام میشه.

"لعنتی". این یعنی تمام برنامه هایم به اندازه ی بیست و هفت روز جا به جا می شد. این یعنی حتی باید تاریخ برگشتم را هم عوض می کردم. تمام برنامه ریزی هایم به هم ریخته بود.

ـ کی مشخص شده؟

با تاخیر طولانی تری گفت:

ـ پنج روز پیش.

داد زدم:

ـ پنج روز؟! سعید من چرا باید الان بفهمم؟

romangram.com | @romangram_com