#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_489
از آسانسور خارج شدیم. در خانه باز بود. با هم وارد خانه شدیم. نگاهم اول متوجه کیانا و وحید شد. وحید دستانش را به دور بدن کیانا حلقه کرده بود و سر کیانا روی سینه ی وحید قرار داشت. به شکم بزرگ کیانا که میانشان فاصله انداخته بود نیم نگاهی انداختم. آن ها ازدواج کرده بودند. من هم قرار بود با علی رضا ازدواج کنم. نفسم را با صدا بیرون فرستانم. دست علی رضا به دور کمرم حلقه شد. با دیدن چمدانی که هنوز در سالن قرار داشت، تمام تنم یخ کرد. من تا چند ساعت دیگر باید می رفتم.
ـ سارا؟!
سرم را به سمت وحید برگرداندم. کیانا سرش را بلند کرد. از دیدن چشمان قرمز و صورت خیس از اشکش، متعحب شدم. کیانا با دهانی باز برای چند لحظه نگاهم کرد و بعد دو قدم به عقب برداشت و روی مبل نشست.
علی رضا گفت:
ـ حالتون خوبه کیانا خانم؟
کیانا به زحمت لبخند محوی بر لب آورد و رو به وحید گفت:
ـ دیدی گفتم با آقا علی رضاست؟
و رو به علی رضا ادامه داد:
ـ خوبم ممنون. راستش فقط کمی نگران سارا بودم.
تمام توجهم به روی وحید بود. کنار کیانا نشست و دستش را به آرامی پشت کمر کیانا به حرکت در آورد. لبخند زدم. می فهمیدم چرا کیانا هر بار با حس لمس شدن از طرف وحید، لبخند کم رنگی بر لب می آورد. من هم تجربه اش را داشتم. چند ساعت قبل را به یاد آوردم، وقتی بیدار شدم و حرکت انگشتان علی رضا را روی کمرم احساس کردم. حالا می توانستم حس کنم. چقدر خوب بود و آرامش بخش. دستم را در جیب مانتویم کردم.
کیانا گفت:
ـ دیروز حامد زنگ زد و ... یه چیزهایی گفت، خب بعدش هم چیز ... یعنی این که ... به هر حال من هر چقدر بهت زنگ زدم اول جوابم رو ندادی و بعد هم گوشیت خاموش بود.
به موبایلم خیره شدم. خاموش بود. نفسم را با صدا بیرون دادم. نمی خواستم چیزی در مورد صحبت های میان او و کیانا بدانم. ظریفتم برای شنیدن هر چیزی که به او ربط پیدا می کرد، پر شده بود. سرم را بلند کردم و به کیانا و چهره ی بی رنگش خیره شدم. به خاطر من نگران بود. به خاطر من گریه کرده بود. داشتم از آخرین انرژی ام برای سر پا ایستادن استفاده می کردم.
ـ حالت خوبه؟
با تردید و نگرانی به چهره ام خیره شده و اخم ظریفی میان ابروان خوش حالتش نشسته بود. صاف ایستادم و این کار دردم را بیشتر کرد.
ـ آره مشکلی نیست.
ـ رنگت خیلی پریده به نظر ...
با اخم میان حرفش پریدم و گفتم:
ـ نمی دونم گوشیم از کی خاموشه. صالحی به تو زنگ نزد؟
romangram.com | @romangram_com