#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_429
ـ کاوه می خوام این موضوع خیلی سریع تموم بشه.
ـ سارا دادگاه یه ماه دیگه تشکیل میشه و ممکنه پروسه ی بررسی چندین ماه طول بکشه. این کاملا بستگی به روند بررسی پرونده داره.
پرونده؟ از من شکایت کرده بودند و حالا من یک پرونده داشتم. تنها چیزی که در میان اوج کار و شروع سفرم نیاز داشتم، کمی آرامش بود. با این پرونده و شکایت حتما آرام می ماندم! خنده دار بود.
گفتم:
ـ مهم نیست. تو هر جوری که فکر می کنی درسته، تمومش کن؛ اون دو نفر حتی به اندازه ی صد تومن از پدر من ارث نمی برن، دیگه هیچی وجود نداره.
ـ چی؟ سارا داری اشتباه می کنی. گوش کن، از نظر حقوقی توی وصیت نامه فقط در مورد یک سوم از اموال میشه دخل و تصرف ...
داد زدم:
ـ همین که گفتم، اون دو نفر هیچ حقی ندارن. این ده سال کجا بودن که الان یاد ارث و میراثشون افتادن؟
حامد را دیدم که جلو آمد و گفت:
ـ سارا گوش کن ببین کاوه در مورد ...
ـ هیچی نگو حامد، الان نه. کاوه گوش کن چی میگم، من چهار روز دیگه پرواز دارم، برای چهار ماه نیستم، پس تو ...
ـ سارا جان یه چیز دیگه هم هست، تو نمی تونی ...
ـ نه کاوه نمی خوام الان هیچی بشنوم. وقتی برگشتم، می خوام این موضوع تموم شده باشه. این دفتر و اون خونه به نام منه، پس ... کاوه فقط تمومش کن.
شنیدم که نفس حبس شده اش را با صدا بیرون داد و بعد از مکث کوتاهی گفت:
ـ باشه، ولی قول نمیدم که ...
محکم گفتم:
ـ من ازت قولی نخواستم. وقتی موضوع تموم شد، به حامد یا مهرداد بگو تا بهم خبر بدن.
romangram.com | @romangram_com