#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_427
به برگه هایی که در دست داشتم خیره شدم و گفتم:
ـ فقط می خوام بدونم این احضاریه مربوط به چیه؟ همون شکایت از روزنامه ها و مجله ها؟
با تاخیر گفت:
ـ نه.
گفتم:
ـ چطوری می تونم بفهمم مربوط به چیه؟
ـ میشه من بعد از ظهر بیام و ...
ـ نه.
نفسش را با صدا بیرون داد و گفت:
ـ احتمالا یه جدول پایین صفحه ی اصلی احضاریه هست، که مشخصات خواهان و خوانده رو توش نوشته.
ـ درسته، این جا یه چیزهایی نوشته که ...
نفسم بند آمد و نتوانستم کلام دیگری را بر زبان بیاورم. نگاهم برای چند دقیقه ی طولانی روی نام ساره مجد و لیلی صادقی ثابت ماند. نام من هم بود، به عنوان خوانده. چند بار پلک زدم. باورم نمی شد. امیدوار بودم اشتباه کرده باشم، اما نادیده گرفتن این دو نام احمقانه ترین کار ممکن بود.
ـ کاوه؟
ـ جانم سارا؟ عزیزم چیز مهمی نیست، من خیلی زود می تونم ...
ـ تو می دونستی؟
حرفی نزد.
با تمام قدرت داد زدم:
ـ تو می دونستی؟
ـ آروم باش سارا. می دونستم، ولی ... می خواستم یه جوری جلوی این موضوع رو بگیرم، ولی نشد.
romangram.com | @romangram_com