#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_269


خیلی سریع خودم را عقب کشیدم و بی آن که حتی نگاهش کنم، به سمت اتاق رفتم. باید دوش می گرفتم و آرام می شدم. آرام بودم. علی رضا این جا بود. باید دوش می گرفتم و کمی متمرکز می شدم. باید برای حضور کیانای حامله، برای حضور وحیدِ پدر، آماده می شدم.

داخل وان دراز کشیدم و چشمانم را بستم. در ذهنم به دنبال عکسی برای جلد شماره جدید مجله می گشتم و مطلب قابل قبول و کمی شاید هیجان انگیز. شاید بهتر بود در این رابطه با سعید یا رابرت در آمریکا صحبت می کردم. پیشنهادهای سعید همیشه پر از هیجان و کشش بود و رابرت هم با مطرح کردن مفاهیم عمیق نهفته در یک موضوع ساده و به ظاهر پیش پا افتاده، متعجبم می کرد. یک نگاهی کلی به نزدیک ترین کهکشان ها، یا شاید هم نگاهی متفاوت به شهاب سنگ ها و سامانه های خورشیدی. داشتم در مورد فیزیک کوانتوم و ارتباطش با ماده تاریک فکر می کردم که کسی چند ضربه ی آرام به در زد.

ـ سارا ... چیزه ... وحید و کیانا دو ساعت دیگه میان بالا، من میرم یه سر بیرون، مشکلی که نیست؟

کجا می رفت؟

ـ نه، فقط ... کجا میری؟

با مکث کوتاهی جواب داد:

ـ میرم چند تا چیز از ... بی خیال دختر، وقتی لباس پوشیدی بهم زنگ بزن برگردم، من همین اطراف می چرخم.

ـ علی رضا؟ علی رضا؟

صدایش کردم، اما رفته بود.

علی رضا برای باز کردن در رفت و من چند گام دورتر ایستادم و به ورودشان خیره شدم. با باز شدن در، وحید دستش را از دور شانه های کیانا برداشت و نرم به دور کمرش پیچید. نگاهم به روی شکم کیانا ثابت بود. نفسم را با صدا بیرون دادم. واقعا انتظار دیدن چه چیزی را داشتم؟ یک برآمدگی بزرگ؟ وحید و علی رضا با هم دست دادند و علی رضا با لبخند به کیانا تبریک گفت. اخم وحید، وقتی نگاهش به روی صورتم ثابت ماند، متعجبم کرد. چرا اخم کرد؟ مگر نه این که تا چند روز پیش با دیدنم مودبانه لبخند می زد؟!

بی هیچ حرفی روی مبل مقابل کیانا و وحید نشستم. علی رضا کمی دورتر روی مبل تکی نشست. خیره نگاهش کردم. چرا آن جا نشسته بود؟ مگر نه این که همیشه در حضور کیانا و وحید و حتی در حضور حامد، در کنار من می نشست؟ اخم کردم و از جا بلند شدم.

علی رضا با لبخند سرش را به سمتم چرخاند و گفت:

ـ برای کیانا خانم آب میوه ی طبیعی گرفتم، توی یخچاله.

سرش را برگرداند و رو به وحید پرسید:

ـ وحید شما چی می خوری؟





ـ چای خوبه.

علی رضا دوباره سرش را به سمتم برگرداند و گفت:

romangram.com | @romangram_com