#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_260


مقابلم نشست و گفت:

ـ به هم ريخته به نظر ...

ـ موضوعي نيست که ارتباطي به تو داشته باشه.

سرش را تکان داد و گفت:

ـ اگه در موردش حرف بزني شايد ...

ـ شنيدي چي گفتم؟

ـ آره، ولي ...

ـ خوبه که شنيدي.

به کتابخانه اش خيره شدم. از ديدن ديوان حافظ ميان کتاب هاي ستاره شناسي اش، متعجب شدم.

انگار مسير نگاهم را دنبال کرده بود، پرسيد:

ـ شعر دوست داري؟

ـ نه، من فقط ستاره ها و سياره ها رو دوست دارم.

ـ از ونوس چه انتظار ديگه اي ميشه داشت؟ ولي من دارم در مورد سارا مجد حرف مي زنم.

با گوشه ي چشم نگاهش کردم و گفتم:

ـ احتمالا من رو با يه بيمار رواني اشتباه نگرفتي که اين طوري داري سوال مي پرسي؟

با لبخند کمرنگي گفت:

ـ سارا منظورم رو بد متوجه شدي.

ـ مهم نيست.

ـ چرا نميگي چي اِنقدر ناراحتت کرده؟

romangram.com | @romangram_com