#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_224
پوزخندي روي لبم نشست و ادامه دادم:
ـ اصلا برام هيچ اهميتي نداشت، حتي به اندازه ي يه سر سوزن، چون من هيچ کار خلافي نکرده بودم. بعد از يه هفته، با وساطت صالحي آزادم کردند.
صداي قل قل آب توجهم را جلب کرد. چرخيدم و از داخل کابينت بالاي سرم، دو فنجان بيرون آوردم. خيلي وقت بود که مي دانستم جاي فنجان ها و ليوان ها و قاشق ها کجاست.
در حالي که با آب جوش فنجان ها را پر مي کردم، ادامه دادم:
ـ گفت از من و مجلم حمايت مي کنه، در عوض توي بعضي پروژه ها کمکش کنم. قبول کردم. حالا هر چند وقت يه دفعه يکي از زير دستاش رو با يه پروژه مي فرسته سراغم. سامان ملکي هم يکي از همين فرستاده هاست.
ـ اگه يه بار ديگه اين موضوع پيش بياد چي؟ اون وقت مي خواي چي کار کني؟
ـ منظورت چيه؟
ليوان چاي را مقابلش روي ميز گذاشتم و روبرويش سمت ديگر ميز نشستم.
آرنج هايش را روي ميز گذاشت، کمي به سمتم خم شد و گفت:
ـ وقتي فقط شايعه ي بر کناري صالحي مطرح شد، خيلي سريع اومدن سراغت و بردنت، حالا اگه اين شايعه يه روز به واقعيت تبديل بشه چي؟ اگه صالحي بر کنار بشه، اون وقت مي خواي چي کار کني؟
شانه بالا انداختم و گفتم:
ـ من قرار نيست کاري انجام بدم.
ـ اگه بردنت چي؟
جرعه اي از چاي نوشيدم. هنوز داغ بود.
گفتم:
ـ من قبلا اين تجربه رو داشتم، دليلي براي نگراني نيست.
ـ يعني چي؟ اين همه دليل براي نگراني. به فکر خودت نيستي، براي خودت مهم نيست ، باشه، قبول، ولي يه لحظه فکر حامد رو بکن، فکر کن اگه کيانا بفهمه چه حالي ميشه!
به چشمانش خيره شدم و گفتم:
ـ علي رضا چرا اِنقدر نيمه ي خالي ليوان رو مي بيني؟ چرا اِنقدر نگران يه سري پيش بيني هايي هستي که معلوم نيست درست باشه يا نه؟ گوش کن، قرار نيست اتفاق خيلي عجيب غريبي بيفته. من هيچ کار خلاف قانوني انجام ندادم. من نه اجير شده ي يه دولتم، نه چيزي از سياست سر در مي يارم و نه جاسوس بازي بلدم، من فقط يه محققم، همين. هيچ مدرک و دليلي هم وجود نداره که بشه باهاش به من اَنگ جاسوسي و خرابکاري زد.
romangram.com | @romangram_com