#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_200
لبخند پهني روي لبانش نشست و گفت:
ـ خوبه.
خيلي سريع از اتاق بيرون رفت. با نگاه مسير حرکتش را دنبال کردم. تقريبا تا دفتر حامد دويد، بدون در زدن وارد اتاق شد و چيزي گفت که چهره ي گرفته ي حامد با لبخندي از هم باز شد. از رفتن من خوشحال شدند؟ چرا؟
اتومبيل را مقابل برج پارميس متوقف کردم. فقط مي خواستم يک دوش آب داغ بگيرم، ليوان بزرگي نسکافه بنوشم و به دفتر مجله بروم. سفرم از هميشه کوتاه تر بود. فقط دو روز و دو شب طول کشيده بود. مجبور شده بودم دو روز را در ماشين سپري کنم. تمام طول شب هايم به رصد کردن آسمان فوق العاده ي کرمان گذشته بود، اما نتوانسته بودم جايي را براي استراحت در روز پيدا کنم. پيدا کردن هتل يا مسافرخانه اي بدون داشتن اجازه نامه از اماکن، مشکل تر از قبل شده بود. نگاهم براي لحظه اي روي سر کچل سرايدار و بعد لبخندش ثابت ماند. هميشه لبخند مي زد. علي رضا هم هميشه لبخند مي زد. باز گونه ام، جاي بوسه اش، سوخت. علي رضا خوب بود، هم حضورش، هم لبخندهايش. در اين دو روز، هفت بار تماس گرفته و حالم را پرسيده بود. نمي دانستم اگر چيزي در مورد گذراندن روزهايم در اتومبيل بداند، چه عکس العملي نشان خواهد داد. نگران بود. اين را از سوال ها و لحن حرف زدنش مي فهميدم. اين نگراني خوشايند بود. نگراني هاي کيانا و حامد فرق داشت. نگراني هاي علي رضا فرق داشت.
ـ خانم مجد؟
با شنيدن صداي مردانه اي که از پشت سرم مي آمد، متوقف شدم. سرايدار کچل از جا بلند شده بود. دستگيره ي در شيشه اي ورودي لابي را رها کردم و چرخيدم. بي اختيار قدمي به عقب برداشتم. سه نفر بودند. دو مرد قد بلند که کت و شلوار سياه رنگ و پيراهن مردانه ي سرمه اي به تن داشتند و زني که چادر به سر داشت و در مقابل آن دو خيلي خيلي کوتاه به نظر مي رسيد. چشمان سبز و ابروهاي خوش حالت زن و البته جديت حاکم بر چهره اش، توجهم را جلب کرد.
مردي که سمت راست ايستاده بود و موهاي قهوه اي رنگ داشت، دوباره پرسيد:
ـ خانم سارا مجد؟
ـ بله خودم هستم.
هر سه خيلي نزديک ايستاده بودند. اين نزديکي خيلي ناراحتم مي کرد. بي اختيار اخم کردم.
زن گفت:
ـ شما بايد با ما بيايد.
گفتم:
ـ چرا؟
ـ شما بفرماييد، در موردش توضيح مي ديم.
زن قدمي به جلو برداشت. اخمم عميق تر شد. گلويم مي سوخت و سرم درد مي کرد. حق نزديک شدن به من را نداشت. چنان محکم و قاطع گفتم:
ـ جلو نيا.
که زن بي اختيار ايستاد.
ادامه دادم:
romangram.com | @romangram_com