#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_9

- خوبه حالا توام هم غذا خوردی هم فک و فامیلتو دیدی

طبق معمول یه جوابی تو استینش داشت ...

بعد رسوندن ارزو به خونشون راه افتادم سمت خونه تا رسیدم هر کدوم از لباسامو یه گوشه پرت کردم.بیچاره

شوهرم از زن شانس نمیاره .

سر ظهری فقط یه خواب توپ به ادم میچسبه

حوصله بالا رفتن از پله ها رو نداشتم همونجا رو کاناپه ولو شدم و خوابم برد

تو خواب و بیداری بودم که صدای زنگ درو شنیدم

تلو تلو خوران رفتم اف افو جواب دادم

- کیه !!!

+ خانوم خوابالو مهمون نمیخوای؟؟؟ !!!!

برق از سرم پرید چجوری ادرس خونه ی منو پیدا کرده بود

لابد از زیر زبون رهای دهن لق بیرون کشیده .

- بیا بالا

در سالنو باز گزاشتم نگاهم به ساعت افتاد که ۱ شب رو نشون میداد ینی چی میخواست این وقت شب

از فکر اینکه تنها هستم باهاش کمی استرس وجودمو گرفت. ینی چیکار داره اینجا

از در سالن اومد تو مثل همیشه تیپش اسپورت بود یه زمانی به بوی عطر تلخش معتاد بودم اما الان از همه

عطرای مردونه متنفر شدم

- سلام نانی خانوم


romangram.com | @romangram_com