#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_8

- نه ن ب..بخدا قرار کاری داشتم تا الان باید میومدن؛ فک کنم دیگه نمیان پاشم برم ..

+ اع حالا تا اینجا اومدی، بیا امروزو مهمون ما باش .

پدر صلواتی انگار منتظر یه تعارف بود،

- چه خوب باعث خوشحالیه با شما خانومای خوشگل نهار میل کنم .

+ کوفت چشاتو درویش کن نکبت .

نهارو با مسخره بازی های سهیل و ارزو تموم کردیم .

موقع رفتن رو کردم به سهیلو گفتم

+ برسونمت یا خودت ماشین داری؟؟

- ن دست گلت درد نکنه رخشمو یکم پایین از ماشین تو پارک کردم، خودم میرم .

+ باشه پس به خاله جون سلام برسون خدافظ .

- حتما خدافظ .

تا سوار ماشین شدیم دوتایی زدیم زیر خنده .

دختره ی خر رفته با پسرخالم قرار گزاشته !!!

وای اگه میفهمید طرف قرارش منم، تا اخر عمر ازم باج میگرف تا دهنش وا نشه ...

ارزو:نانی واقعا طرف پسرخالت بود؟؟؟ !!!

+ ن پ کی بود؟عقل کلی هستیا واسه خودت !!!

- از دفه بعد باید عکس طرفو ازش بگیرم اگه اشنا نبود قرار بزاریم

+ این کارو باید از اول میکردی بیخودی پولمم رف پای شکم این سهیل


romangram.com | @romangram_com