#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_25
تابی به موهای بلند که اطرافم پخش شده بودن دادمو گفتم :
+ ساعت خواب آقای راد !!!
برگشت سمتم تا جوابمو بده که با دیدن سرو وضعم چشماش گرد شد،خوب میدونستم الان میخواد کولی بازی دربیاره ،برای همین زودتر از اون گفتم :
+ چیه تعجب کردید ؟؟اینجا خونه ی منه و دوس دارم توی خونم هر جور که دلم میخواد لباس بپوشم .
زیادم به چیزایی که شما میگی اعتقاد ندارم پس دوباره برای من خدایا توبه،خدایا توبه،راه ننداز ...
- اولا به شما سلام یاد ندادن ؟؟ دوما به من چه که چی پوشیدید من به دخترایی مثل شما که جلو هر نامحرمی
خودشونو به نمایش میزارن یه نگاهم نمیندازم .
پس فکر نکنید که برام مهمه پیش من چی میپوشین .
یکم از حرفایی که زد شوکه شدم،این پسر همیشه خوب بلده تحقیر کنه اگه این اخلاقش درمورد پسرا هم صدق
کنه پس خیلی راحت میتونم باهاش پوز اون شهریارو به خاک بمالم .
+ سلام آقای راد .چه خوب که براتون مهم نیست من چی پوشیدم چون منم برای نظر دادن شما لباس نمیپوشم .
دیشب خوب خوابیدید بعد اون همه شیطنت؟ !
- منظورتون چیه؟؟چه شیطنتی !!!
+ دیشب منو شما فقط یه کوچولو باهم شیطنت کردیم ...
صورتش قرمز قرمز شد ،کلافه دست تو موهاش کرد و باصدای بلند داد زد :
- داری از چی حرف میزنی؟؟؟؟کدوم شیطنت ؟!چی داری میگی؟؟؟
+ اهای سر من داد نزنیدا... من دروغ ندارم ، دیشب جناب عالی بامن خوابیده بودی ،عکساشم موجود هس میخوای نشونت بدم ...
- این چه مزخرفاتی هس که داری میگی دختره ی سلیطه؟؟؟ من کی با تو خوابیدم هان ؟!میخوای با این حرفا
romangram.com | @romangram_com