#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_24

ساعت حدودسه شب بودکه گوشیمو برداشتموپاورچین پاور چین رفتم توی اتاق آسا .

پسره ی دیوونه چراغوخاموش نکرده خوابیده بود؛چه بهترکار من راحت تر میشد .

رفتم بالای سرشو دستمو جلو صورتش تکون دادم تا ببینم واقعا خوابه یا ن .

صدای نفسای منظمش نشون میداد داره خواب هفت پادشاهو میبینه ...

اروم رفتم روی تختو خزیدم کنارش.گوشیمو دراوردمو چندتا عکس خوشگل تو حالت های مختلف با آساانداختم. جوری که هر کی ببینه فکر کنه در حال عشق بازی بودیم و اون عکسارو انداختیم .

صبر کن اقا آسا بهت نشون بدم درافتادن با من چه نتیجه ای داره ...

چراغو خاموش کردم و رفتم اتاق خودم؛فردا حالتو میپرسم آسا خان .

ساعت هشت صبح بود که با صدای هشدار گوشی بیدار شدم.امروز آخرین فرصتی بود که باید برای مهمونی یه معشوقه ی قلابی پیدا میکردم .

از تخت خواب اومدم پایین و برای شستن دست و صورتم به سرویس رفتم .

امروز باید خیلی انرژی داشته باشم واسه ی سرو کله زدن با این پسره .

پشت میز توالت نشستم و صورتمو خشک کردم؛کمی از کرم پودر به صورتم زدم .

نیاز به آرایش زیاد نداشتم ولی برای اینکه آسا رو اذیت کنم و عوض توهینای دیشبشو دربیارم تا میتونستم به خودم رسیدم .

بعد از کشیدن خط چشم حرفه ای و زدن رژ لب قرمز جیغم، رفتم سراغ کمد لباسام.باید یه لباس انتخاب میکردم که کفر آسا حسابی دربیاد .

خدا میدونه که امروز قراره چقد به درگاهش استغفار کنه.ازبین لباسام یه تیشرت آستین کوتاه با یه شلوار جذب انتخاب کردمو پوشیدم .

خداروشکر که همه جای خونه سیستم گرمایشی هوا وجود داشت وگرنه با این لباسا یخ میزدم از سرما .

یواشکی از اتاق زدم بیرون و از لای در به اتاق آسا نگاه کردم،هنوز خوابیده بود.خوبه حالا دو دیقه حاظر نبودابا من زیر یه سقف باشه،الان نگا چه با خیال راحت خوابیده، قصد رفتنم نداره اصلا .

رفتم پایین و یه صبحونه ی مفصل برای خودم آماده کردم.میخواستم آب پرتقالمو بخورم که دیدم آسا آخ و واخ کنان داره از پله ها میاد پایین .

فک نمیکردم پهلوش تا این حد درد داشته باشه.رسید به سالن و یه نگاه سرسری به اطراف انداخت پشتش به من بود برای همین هنوز متوجه من نشده بود .


romangram.com | @romangram_com