#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_21

- آسا هستم؛آسا راد ..

زیر لب اسمشو زمزمه کردم آسا راد ،چه اسم قشنگی .

- خوشبختم منم نورلانا هستم اما دوستام بهم میگن نانی .

+ خب به من چه اسمت چیه ؟!نانی یا هانی، دونستش به چه دردم میخوره؟؟؟

- میدونی چیه؟؟؟

+ ن چیه؟ !

- تو یه پسر مغرور و از خود راضی هستی که هوا ورت داشته و فک کردی خبریه .

نخیر اقا من از اون دخترای اویزون نیستم .

الانم اگه بهتون کمک کردم بخاطر جبران کار اشتباهم بوده وگرنه من صدتا پسر مثل تو رو افتخار نمیدم ازجلوی در خونمم رد بشن .

تند تند حرفامو زدمو در اتاقو محکم کوبیدم .

این چه غلطی بود که من کردم،

آخه ابله کی آشغالو از پنجره میندازه بیرون که تو انداختی !!

خدایا خودت بهم صبر بده امشبو بخیر بگذرونم .

رفتم میز شامو چیدمو برای خودم از لوبیا پلوی خوشمزم کشیدم،پشت میز نشستم که یادم اومد آسا ام شام نخورده الان باید گرسنش باشه .

بدرک به من چه لابد براش شام ببرم میخواد بگه براش آشپزی کردم تا منو به کنیزی قبول کنه،،،پسره ی ایکبیری .

با وله شروع کردم به خوردن غذام اصلنم به صدای وجدانم گوش ندادما که یه بدبختی اون بالا گشنه خوابیده .

آخرش این عذاب وجدان به عقلم غالب شدو مجبور شدم براش غدا ببرم .

آهسته به در اتاق ضربه زدم ولی صدایی نیومد،دوتا ضربه ی دیگه ام زدم ولی جوابی نشنیدم .


romangram.com | @romangram_com