#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_20

با یه حرکت خودمو رسوند بهش و طوری که به پهلوش اسیبی نزنم پرتش کردم روی تخت میدونستم بخاطردردش نمیتونه بلند شه،،، با صدای بلند آخی گفتو دستشو گرفت به پهلوش ...

- وحشی این چه کاری بود که کردی؟؟؟ آی ناقصم کردی خدا ناقصت کنه ...

+ بسه بسه ،مرد گنده کولی بازی درنیار دودیقه دندون به جیگر بگیر تا لباساتو تنت کنم بعد هر چقدر میخوای به

درگاه خدا استغفار کن

خواست مچ دستمو بگیره تا نتونم بهش دست نزنم که فوری دستمو کشیدم عقب :

+ آی آی آی ،،، داری شلوغ میکنیا، همینت مونده بود دست یه دختر نامحرمو بگیری. استغفرالله..خدایا توبه بفرمااینم از بنده مؤمنت .

یه چشم غره ی توپی بهم رفت و دستشو گزاشت رو پهلوش .

از زیر ملافه لباس زیر و شلوار شو پاش کردم که خودش کمرشو بلند کرد و شلوارشو کشید بالا ملافه رو ازدورش باز کردم و به پهلوش نگاه کردم کبود شده بود تا فردا کبودیش بیشترم میشد .

+ حرکت نکن تا برم یخ بیارم بزاری رو پهلوت کبودیت بدتر نشه ...

با حرص نگاهی بهم انداخت و صورتشو برگردوند. هنوز از اینکه انداختمش رو تخت شاکی بود .

رفتم آشپزخونه زیر گازو خاموش کردم. از یخچال یه بسته یخ درآوردم و ریختم توی کیسه فریزر. یه مسکن ویه لیوان ابم گزاشتم توی سینی و بردم بالا .

+ بیا این قرصو بخور دردت کم میشه .

سرشو به زحمت بلند کردو لیوانو سرکشید .

خواستم کیسه ی یخو بزارم روی پهلوش که با حرص از دستم کشید و گفت :

- مرسی دیگه اینو خودم میتونم انجام بدم .یکم دیگه بهت رو بدم لابد میخوای ماساژمم بدی .

نگاه چپی بهش انداختم و از روی تخت بلند شدم .این بشر چقدر پرو بود. میخواستم برم که یهو یچیزی یادم افتاد .

من اصلا اسم این پسرم نمیدونستم راهش داده بودم خونه.روموبرگردوندم سمتشو پرسیدم :

+ راستی اسمتون چیه؟؟


romangram.com | @romangram_com