#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_18
پسره ی بی فکر لخت وایستاده بود وسط اتاق و دستشو به پهلوش گرفته بود.پشتمو برگردوندم بهش وبا لحن شاکی ای گفتم :
- اقا این دیگه چه وضعشه؟؟؟؟مگه من براتون حوله و لباس نزاشتم که اینجوری وسط اتاق وایستادین ؟؟اصن این
همه وقت چیکار میکردید پس؟؟؟ !!!
پسره هول شده و با خجالت گفت :
+ ب..بخشید من واقعا معذرت میخوام،اخه میدونید چیه تو حموم پام لیز خورد و پهلوم به لبه ی وان گرفت؛
دردش خیلی زیاد بود نمیتونستم تکون بخورم،یه نیم ساعت صبر کردم دردش که کمتر شد بلند شدم خودمو جمع و جور کردم ،
الانم میخواستم لباس بپوشم ولی نمیتونم خم شم اخه پهلوم کبود شده تکون میخورم نفسم بند میاد شرمنده ام بخدا .
اخی طفلکی دلم براش سوخت بیچاره .
+ خب چرا وقتی خوردید زمین منو صدا نکردید تا کمکتون کنم؟ !
- اعوذو باللّ ...همینم مونده بود با یه دختر نامحرم که اومدم تو یه خونه اونم تک و تنها تو حمومم بیاد باهام...لا اله
الله...دخترم دخترای قدیم ...
ن انگاری این بشر لیاقت دلسوزی نداره .
+ بدرک اصن کاش همونجا بجای پهلوت سرت میخورد به وان میمردی
- میدونی چیه از لج شمام که شده نمیمیرم ببینم چیکار میخواین بکنید .
با حرص از اتاق زدم بیرون رفتم طبقه ی پایین ،روی پله ها نشستم .
سرمو بین دستام گرفتم که صدای خانوم خانوم گفتنشو از طبقه ی بالا شنیدم ...
+ چیه ... چی میگی؟؟؟
- میشه چند لحظه بیاین
romangram.com | @romangram_com