#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_17
+ الله اعلم ...از زنا همه چی برمیاد ...
هوووف ... ببین گیر کی افتادیم همه از خداشونه جواب سلامشونو بدم اینم میترسه یوقت بهش نظر داشته باشم ...
راه افتادم سمت پله ها گفتم پشت سرم بیاد .
وارد اتاق مهمان شدمو سرویس بهداشتیو بهش نشون دادم .
- بفرمایید اینجا سرویس بهداشتیه شما حموم کنید من براتون حوله و لباس تمیز میارم .
+ مرسی
وارد حموم شد و درو از پشت قفل کرد.رفتم یه حوله ی تمیز از کشو برداشتم و از میون لباسای بابا براش دنبال لباسی که به سایزش بخوره گشتم .
بابا وقتایی که از خارج میومد،پیش من میموند اونم مثل من دل و دماغ خونه رفتن نداشت نمیتونست با نبود مامان کنار بیاد، برای همین خوشبختانه نصف لباساش تو خونه ی من بود .
یه پلیور طوسی با یکی از شلوارای لی بابا برداشتم،فک کنم به سایزش بخوره .
انقدر هول شده بودم که اصن قد و قوارشو نگا نکردم ببینم چه شکلیه لاقل .
لباسارو پشت در حموم گزاشتم و با صدای بلند گفتم :
- لباساتونو با حوله گزاشتم پشت در .
+ باشه... ممنون .
رفتم پایین تا شامو حاظر کنم حسابی گشنم بود.رفتم تو اشپزخونه و با ذوق و شوق شروع کردم به درست کردن غذا .
پیازو تف دادم و با گوشت چرخ کرده سرخش کردم بعد اونم لوبیا و رب و نمک و فلفل بهش اضافه کردم .
طعمش که خیلی عالی شده بود، برنجم ابکش کردم وموادشو باهم مخلوط کردمو گزاشتم رو گاز دم بکشه .
ولو شدم رو کاناپه که یهو یادم اومد این پسره هنوز از حموم درنیومده!!!!نکنه چیزیش شده یا یچیزی دزدیده ویواشکی از پنجره فرار کرده باشه؟؟؟؟؟
سریع رفتم طبقه ی بالا و در اتاقو یضرب وا کردم.با دیدن صحنه ی رو برو دستامو گزاشتم رو چشمم و بلندجیغ کشیدم .
romangram.com | @romangram_com