#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_16
من ؟؟؟؟
- من فقط خواستم کمکتون کنم ،جبران کنم کارمو اگه مشکلی دارید باشه نیاین بمونید اینجا من براتون لباس میارم .
راه افتادم برم لباس بیارم که صدام زد :
+ خانوم
- بله؟
+ خب گیریم لباس تمیز اوردید با این بوی گند بازم که کثیف میشن، این بورو چیکارش کنم؟؟؟
- خب من که بهتون گفتم، بیاین بریم خونه ی من همه چی هست؛ نترسید اینجا کسی نیست براتون حرف دربیاره .
+ خدایا خودت شاهد باش من مجبورم برم وگرنه منو چه به رفتن خونه ی دختر مردم ...
خندم گرفته بود از حرفاش، من که دختر بودم اینقد نترسیدم از اینکه دعوتش کردم به خونه اونوقت این با پسربودنش داره استخاره میکنه ...
- میاین یا ن؟؟؟
+ خدایا توکل به خودت بریم ...
پشت سرمن راه و افتاد و وارد خونه شدیم .
وارد سالن شدیم که درو پشت سرش نبست ...
- درو چرا نبستی؟ !
+ استغفرالله...همینم مونده بود با یه خانوم تو یه خونه پشت درای بسته باشم
با شنیدن این حرفا دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند زدم زیر خنده ...
این دیگه کیه بابا !!!
- ببینم اقا نکنه خودتو حضرت یوسف فرض کردی و منم زلیخام بهت نظر دارم ؟؟؟
romangram.com | @romangram_com