#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_12

وارد کافی شاپ شدم و پشت میزی که از قبل رزرو کرده بودم نشستم.عمدا گوشه خلوت کافی شاپو انتخاب کرده بودم تا زیاد جلب توجه نکنم .

گارسون اومد و سفارشمو خواست. دلم کمی هوس شکلات کرده بود،پس هات چاکلت و کیک وانیلی سفارش دادم .

بعد رفتن گارسون در کافی شاپ باز شد و پسری لاغر مردنی با قد متوسط و چشم ابرو مشکی وارد شد .

خودش بود ،همونی که عکسشو ارزو برام فرستاده بود ،ولی تو عکس تا این حد بیریخت نبود .

با چشم داشت دنبالم میگشت که دستمو براش تکون دادم، متوجه من شد و با لبخند اومد روبه روم نشست .

دست شو سمتم دراز کرد گف :

- سلام،فک کنم شما نورلانا خانم هستید، منم دانیالم .

نگاهی به دست دراز شدش انداختم دختری نبودم که با همه صمیمی باشم،پس بدون دست دادن گفتم :

+ بله درست فهمیدید،من نورلانام. حالا بریم سر بحث اصلیمون ...

با قیافه ی اخمو دستشو عقب کشید و گف :

- خوشبختم.بله بفرمایین شروع کنید، باید من چیکار کنم؟ !

+ من دنبال ینفرم که یه مدت نامعلوم نقش دوست پسرمو بازی کنه و بتونه از پس تهدیای یکی بر بیاد

- خانوم خدا خیرتون بوده ،من دنبال دردسر نمیگردم، اگه میدونستم پای تهدید وسطه اصن نمیومدم، شمارو بخیرومارو بسلامت ...

حتی نزاشت جواب حرفاشو بدم،زود از کافی شاپ زد بیرون.با چه ادمای ترسویی سرکار دارم من .

کلافه پوفی کشیدمو گوشیمو برداشتم. رفتم تو پیاما و یه مسیج برای نفر بعدی ای که باهاش قرار داشتم فرستادم و گفتم زودتر از ساعت قرارمون بیاد .

بعد فرستادن پیام، گارسون سفارشمو اورد .

با لذت به کیک شکلاتیم نگا کردم،هیچی تو این دنیا نمیتونست از علاقم به شکلات کم کنه.با وله شروع کردم به خوردن کیکم.کیکم تموم شد که سنگینی نگاه کسیو حس کردم،سرمو بلند کردم که دیدم پسری که باهاش قرارداشتم، داره باخنده بهم نگا میکنه .

وا خاک عالم این کی اومد؟!اصن از کجا شناخت منو !!!!


romangram.com | @romangram_com