#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_11
- هان!!!!چیه سر صبحی؟؟باز چه دست گلی اب دادی که این موقع صبح زنگ زدی !!!
+ وای دو دیقه زبون به دهن بگیر تا بگم چی شده ...
- خب بنال
+ دیشب شهریار اینجا بود .
- چی؟؟؟؟؟؟؟اونجا چرا ؟ چیکار داشت؟؟ اصن چرا راهش دادی تو؟؟؟
+ خب چیکار میکردم سر شبی نمیگفتن کیه در خونه یه دختر مجرد؟؟
- خب حالا چیکار داشت؟ !
+ هیچی یه مشت چرت و پرت گفت اخرشم تهدید کرد اگه دوباره باهاش نشم یه بلایی سرم میاره ...
- غلط کرده مردتیکه بیشرف پدرشو درمیاریم مگه الکیه؟؟؟
+ نمیدونم چیکار کنم،باید زود یه دوست پسر قلابی پیدا کنم که بتونه جلوش دربیاد ...
- منم که از اول گفتم، همین امروز هماهنگ میکنم با چند نفر .
+ فقط قبلش عکساشونو برام تل کن تا دوباره با خودی قرار نزاشته باشی ...
- اوکی بای نانی میبینمت .
گوشیو انداختم رو تخت و رفتم صبحونه حاظر کنم. دیشب شامم نخوردم،ضعف کردم .
کمی خامه و عسل از یخچال دراوردمو نشستم پشت میز .
باید حتما زودتر دست بکار میشدم از شهریار هر کار که بگی برمیاد ...
عصر که شد حاظر و اماده از خونه زدم بیرون. امروز ارزو نمیتونست بیاد مامانش مهمونی گرفته بود و بایدکمک مامانش میکرد .
راه افتادم سمت کافی شاپ گلها.محل همه ی قرارای امروزو اونجا تعین کرده بودم، حوصله ی اینور اونوررفتن نداشتم .
romangram.com | @romangram_com