#آسانسور_پارت_91
فائزه - اره مردشور قيافش...پاشده امده ..راست راست تو چشمام نگاه مي كنه و بهم مي گه ..... خيلي دوست دارم
محكم با دست كوبيدم رو رون پاش
- مرگ من ؟
فائزه - مرگ تو جيگر
-هوي مرگ خودت.. يكي ديگه عاشقت شده ..اونوقت منو به كشتن مي دي
يكي از پفكا رو برداشتم و چشمكي به بچه ها زدم .
.اين صبا هم خوب زير ابي مي ره ها ...
فاطمه- چطور ؟
- فكرشو كنيد روز ي چند بار این دكي جون سراغشو از من مي گيره ...
فائزه- بروووووووووووووو
- هوي ...چشماتو اونطوري وحشي نكن .. من مي ترسم
هر سه تايي خنديدم
- جدي مي گم ..هر بار كه از اينجا رد مي شه ...هي مي گه
صدامو مثل محسني بم كردم...
- فرحبخش.... اخ ....منظورم دوشيزه فرحبخش بود..... هستن؟ ...
صبا ريسه رفته بود از خنده ...
كه يهو صداي زنگ تلفن چهارتامونو يه دور فيتيله پيچ كرد ....
romangram.com | @romangram_com