#آسانسور_پارت_428


...

مرواريد- منا تاجيك كارت داره

ابروهامو انداختم بالا و با خنده :

- من ادم شدم اين تاجيك ادم نشد ..هنوز ياد نگرفته پا رو دمم نذاره...

بعد از تعويض لباسم ....

با چهره اي خندون تو بخش راه افتادم ...

از ب*غ*ل اتاق سابق فرزاد رد شدم...

ماه پيش به دلايل نا معلومي ..از اين بيمارستان رفت ....به احتمال زياد باز زيراب زنا ..دست به كار شده بودن و..... زير ابشو زده بودن ....

كه اين بار چنان رفت كه انگار از روز ازل شخصي به اسم فرزاد جلالي نبوده و به دنيا نيومده ...

فائزه هم به يه بخش ديگه رفت و ديگه باهم حرف نزديم ....

...صبا و تاجيك از ته سالن بهم نزديك مي شدن ...

صبا كه بهم نزديك مي شد دور از چشم تا جيك بهم چشمكي زد و از ب*غ*لم رد شد ...

شيطون بلا..ماه ديگه عروسيشه ....

و اما دختر ترشيدمون... كه حالا ديگه كاملا مقابلم ايستاده بود .

.هنوز در انتهاي صف ترشيدگان عالم قرار داشت و ما كما في السابق بايد بوي ترشيدگيشو تو بخش تحمل مي كرديم ...

تاجيك- صالحي بازم كه به اين مريض سر نزدي ؟

-كدوم؟


romangram.com | @romangram_com