#آسانسور_پارت_429
مريض اتاق 313....تخت سوم
با خنده ..
- چشم الان بهشون سر مي زنم
با تاسف از كنارم رد شد و زير لب زمزمه كرد "بيچاره دكتر ..خدا به داداش برسه"
ابروهامو انداختم بالا....
و وارد اتاق 313 شدم ...
به بالاي تخت 313 رسيدم
و به تابلوي بالاي تختش خيره شدم ...
نام بيمار :بهزاد اقايي
نوع بيماري :عمل اپانديس
پزشك:دكتر دامون محسني
به چهره اش نگاه كردم ...
غرق خواب بود ....ناخوداگاه ياد بهزاد كه حالا تو كاندا به سر مي برد افتادم ...
لبخندي به روي مريض زدمو با ارامش از اتاق خارج شدم و به طرف اسانسور رفتم از دور ..چهره خندونشو ديدم..
با لبخندش... نيشم بيشتر باز شد و قدمهامو باهاش يكي كردم كه با هم به در اسانسور برسيم...
دستمو گذاشتم رو دكمه ..كه همزمان انگشتشو گذاشت رو انگشت منو فشار داد...
...
romangram.com | @romangram_com