#آسانسور_پارت_427

فصل پاياني :





"چند ماه بعد"

از ماشين پياده شدم ....با خوشحالي ..و با ذوق بچگانه اي دزدگير ماشينو زدم..

با صداي دزدگير كلي ذوق مرگ شدم

اروم ضربه اي به سقف ماشينم زدم ....

-ديدي بلاخره دزدگير دارت كردم ...حالا هي بگو منا بده ...

و يه بار ديگه دزدگيرشو روشن و خاموش كردم

-حالا پرو نشو ديگه.....و با خنده به طرف اسانسور رفتم

..قبل از ورود به اسانسور ... به ماشينم كه بعد از صاف كاري دوباره شده بود همون يار قديمي خودم خيره شدم و با لبخندي وارد اسانسور شدم

****

وارد بخش شدم ....

صبا و مرواريد غرق كاراشون بودن ...

از غفلتشون استفاده كردم و در اتاقشو با صورتي خندون باز كردم ...

كه لبخندم وا رفت

-باز كجا رفتي؟

نفسمو با ناراحتي دادم بيرون و در اتاقشو بستم

romangram.com | @romangram_com