#آسانسور_پارت_392
وارد اتاق شدم..خوشبختانه اتاقم فقط دو تخت داشت و هم اتاقيم همين امروز ترخيص شده بود ..
با من وارد اتاق شد ...
برگشتم طرفش
-من حالم خوبه
سرشو تكون داد
محسني - مي دونم....برو رو تختت
محسني - من نمي دونم این پرستارا اينجا چيكار مي كنن..؟
به تختم نزديك شدم و اون دقيقا پشت سرم امد...
محسني - دراز بكش ...
- بخدا خوبم
ميگم دراز بكش ..
و سرمو از دستم گرفت ..
با ترس اروم رفتم زير پتوم ...
محسني - مثلا پرستاري..نمي دوني كه هنوز زخمات و جاي بخيه هات خوب نشده
محسني - براي من ميره تو هواي سرد و از هواي زم*س*توني ل*ذ*ت مي بره ..
.و با ارامش و در حال حرص زدن سرمو در اورد ...
محسني - سرم بعديت ساعت چنده ..؟
romangram.com | @romangram_com