#آسانسور_پارت_389

محسني - صبا برو انقدر سر به سرم نذار

صبا- آی ايهو الناس ..

محسني با خنده و در حالي كه مي خواست جدي باشه از جاش بلند شد...

صبا- باشه باشه ..پاي خواهرمو وسط نكشيا..خودم الان گورمو گم مي كنم .



صبا با خنده به طرف در امد ...

كه زود از در فاصله گرفتم ...در يهو باز شد ...



صبا از بالا تا پايين منو وراندازي كرد...

صبا- چيزي شده ...؟

- نه

صبا- پس چرا اينجايي؟

- همينطوري

صبا- تو خوبي ؟

-اهوم



ابروهاشو چند بار انداخت بالا و پايين...

و با خنده:

romangram.com | @romangram_com