#آسانسور_پارت_388
محسني - خوب تو كمكم كن..برام سخته
صبا- نگو سخته بگو غرورت نمي ذاره
از لاي در نگاهي به داخل انداختم ...تاريكي راهرو باعث ميشد من ديده نشم ..محسني پشت ميزه ش..و .صبا هم رو ميزش نشسته بود و پاهاشون تكون مي داد
كه محسني گفت:
منو غرور
صبا با خنده به طرفش خم شد و لپشو كشيد
صبا- د قربونت بره خاله ..اگه غرور ت نبود.. كه تا حالا بهش گفته بودي ..
دهنم باز مون خاله
محسني - اه نكن صبا هزار بار بهت گفتم كه نكش ...
صبا از روي ميز پريد
صبا- من ديگه برم ...الان يكي رد ميشه فكر مي كنه خبريه ...
ای ای اگه بدوني این منا ورپريده چقد از دستم شاكيه كه با تو راحتم
..محسني با خنده...
محسني - اون كه 24 ساعته شاكيه ...
صبا- تو هم كه چقدر از این شاكي..
محسني - اه بس كن ديگه.... برو به كارات برس..
- ای ای ..اگه فردا طبل رسوايتو تو بيمارستان نزدم
romangram.com | @romangram_com