#آسانسور_پارت_385

بهزاد- از صبح جلوي اينه هزاربار تمرين كرده بودما ...

ولي اينطوري تو بيانش گند زدم

با شگفتي

-كجا بيام؟

بهزاد- تو هم با من بيا بريم...

اگه تو قبول كني .... كارامو كمي عقب تر مي ندازم ..تا تو هم بتوني با من بياي ..

زبونم قفل شد ...

در باز شد و مهدي بدون اميوه وارد شد و با تعجب به بهزاد خيره شد..

بهزاد- با اجازه اتون خانوم صالحي ....منتظر جوابتون مي مونم ..فردا بازم ميام ...

و روشو برگردوند به طرف مهدي ...با لبخندي از مهدي خداحافظي كرد و رفت ...

مهدي بعد از خروج بهزاد بهم نزديك شد

این يارو كي بود ؟

با شوكي كه بهم وارد شده بود به مهدي خيره شدم ...

مهدي - چي بهت گفت كه زبونتو از دست دادي ...

باورم نميشد ..

...

مهدي - مي گم كي بود ؟



romangram.com | @romangram_com